معانی و بیان
رشته زبان و ادبیات فارسی 2 واحد درسی طرح درس اهداف درس جایگاه درس فصل اول: کلیات هدفهای رفتاری 1- توضیح سبک ادبی هزاران نرگس از چرخ جهان گرد فرو شد تا برآمد یک گل زرد 2- توضیح موضوع علم بیان 3- تعریف علم بیان 4- توضیح ادای معنای واحد به طرق مختلف 5- ذکر فایده علم بیان 6- شناخت قرینه و اقسام آن شناخت قرینه و اقسام آن شناخت قرینه و اقسام آن 7- توضیح متدولوژی ادبیات فصل دوم: کلیات هدفهای رفتاری 1- تعریف مجاز 2- توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال توضیح علائق مجاز با ذکر مثال 3- توضیح مجاز مرکب توضیح مجاز مرکب فصل سوم: کلیات هدفهای رفتاری هدفهای رفتاری 7- شرح تشبیه خیالی و وهمی 8- توضیح تشبیه مفرد و مقید و مرکب 9- شرح وجه شبه تحقیقی و تخییلی 10- توضیح وجه شبه دو گانه 11- شرح وجه شبه مفرد و متعدد و مرکب 12- شرح تشبیه تمثیل »» هدفهای رفتاری 1- تعریف تشبیه تعریف تشبیه 2- ذکر ارکان تشبیه 3- توضیح تشبیه مجمل و مفصل توضیح تشبیه مجمل و مفصل 4- توضیح تشبیه مؤکد و مرسل 5- تعریف تشبیه بلیغ 6- توضیح تشبیه به اعتبار طرفین آن (حسی بودن و عقلی بودن) توضیح تشبیه به اعتبار طرفین آن (حسی بودن و عقلی بودن) توضیح تشبیه به اعتبار طرفین آن (حسی بودن و عقلی بودن) توضیح تشبیه به اعتبار طرفین آن (حسی بودن و عقلی بودن) توضیح تشبیه به اعتبار طرفین آن (حسی بودن و عقلی بودن) توضیح تشبیه به اعتبار طرفین آن (حسی بودن و عقلی بودن) توضیح تشبیه به اعتبار طرفین آن (حسی بودن و عقلی بودن) 7- شرح تشبیه خیالی و وهمی »» شرح تشبیه خیالی و وهمی تشبیه وهمی: مشبّه به غیر موجود مرکب از دو جزء است که یکی از اجزاء آن وجود خارجی ندارد، مثل تشبیه چیزی به آواز غول یا دندان غول 8- توضیح تشبیه مفرد و مقید و مرکب توضیح تشبیه مفرد و مقید و مرکب توضیح تشبیه مفرد و مقید و مرکب 9- شرح وجه شبه تحقیقی و تخییلی شرح وجه شبه تحقیقی و تخییلی 10- توضیح وجه شبه دو گانه 11- شرح وجه شبه مفرد و متعدد و مرکب شرح وجه شبه مفرد و متعدد و مرکب شرح وجه شبه مفرد و متعدد و مرکب 12- شرح تشبیه تمثیل شرح تشبیه تمثیل 13- شرح زاویۀ تشبیه 14- شرح اضافۀ تشبیهی شرح اضافۀ تشبیهی اضافۀ تشبیهی را می توان به لحاظ وجه شبه به انواعی تقسیم کرد: شرح اضافۀ تشبیهی 15- غرض از تشبیه 16- توضیح انواع تشبیه به لحاظ شکل توضیح انواع تشبیه به لحاظ شکل توضیح انواع تشبیه به لحاظ شکل توضیح انواع تشبیه به لحاظ شکل توضیح انواع تشبیه به لحاظ شکل نخست مشبهی را به مشبّه بهی تشبیه کنند و سپس جای مشبّه به و مشبه را عوض کنند،یعنی مشبّه به را در حکم مشبه و مشبه را در حکم مشبّه به گیرند. در این گونه تشبیه باید حتماً وجوه شبه ذکر گردد ز سم ستوران و گرد سپاه زمین ماه روی و زمین روی ماه عنصری توضیح انواع تشبیه به لحاظ شکل توضیح انواع تشبیه به لحاظ شکل توضیح انواع تشبیه به لحاظ شکل فصل چهارم: کلیات هدفهای رفتاری هدفهای رفتاری 1- تعریف استعاره 2- توضیح قرینۀ صارفه توضیح قرینۀ صارفه 3- ذکر اصطلاحات خاص استعاره ذکر اصطلاحات خاص استعاره 4- تعریف استعارۀ مصرحه و اقسام آن تعریف استعارۀ مصرحه و اقسام آن تعریف استعارۀ مصرحه و اقسام آن تعریف استعارۀ مصرحه و اقسام آن تعریف استعارۀ مصرحه و اقسام آن تعریف استعارۀ مصرحه و اقسام آن 5- شرح استعارۀ مکنیۀ تخییلیه با ذکر مثال در این نوع استعاره مشبه را ذکر می کنند نه مشبه به را و آن را در دل و ضمیر خود به جانداری تشبیه می سازند و سپس برای آن که این تخییل به خواننده منتقل شود یکی از صفات یا ملائمات آن جاندار را در کلام ذکر می کنند، مثل «دست روزگار» که در آن مشبه یعنی روزگار همراه با یکی از ملائمات مشبه به (انسان) که دست باشد آمده است. »» شرح استعارۀ مکنیۀ تخییلیه با ذکر مثال به آن قسمت که گوینده در ضمیر خود روزگار را به انسان تشبیه کرده است استعارۀ مکنیه و به آن قسمت که برای روزگار دستی خیال یا فرض کرده است استعاره تخییلیه می گویند؛ پس بهتر است به این نوع استعاره، استعارۀ مکنیه تخییلیه بگوئیم. »» شرح استعارۀ مکنیۀ تخییلیه با ذکر مثال شرح استعارۀ مکنیۀ تخییلیه با ذکر مثال 6- توضیح پرسونیفیکاسیون توضیح پرسونیفیکاسیون 7- توضیح آنیمیسم توضیح آنیمیسم توضیح آنیمیسم 8- شرح استعارۀ تبعیه شرح استعارۀ تبعیه 9- دربارۀ تناسی تشبیه و حقیقت ادعائی دربارۀ تناسی تشبیه و حقیقت ادعائی 10- توضیح استعارۀ قریب و بعید توضیح استعارۀ قریب و بعید 11- توضیح استعارۀ وفاقیه و عنادیه و تهکّمیه توضیح استعارۀ وفاقیه و عنادیه و تهکّمیه 12- شرح استعارۀ مرکب شرح استعارۀ مرکب 13- شرح هدف از استعاره فصل پنجم: کلیات هدفهای رفتاری هدفهای رفتاری 1- تعریف سمبل و فرق آن با استعاره تعریف سمبل و فرق آن با استعاره 2- توضیح سمبل های عمومی و خصوصی توضیح سمبل های عمومی و خصوصی 3- ذکر چند نمونه از سمبلیسم عرفانی 4- شرح اضافۀ سمبلیک 5- تعریف تمثیل تعریف تمثیل پس تمثیل بیان حکایت و روایتی است که هر چند معنای ظاهری دارد اما مراد گوینده معنای کلی دیگری است. 6- تعریف فابل 7- شرح پارابل و اگزمپلوم شرح پارابل و اگزمپلوم 8- تعریف اسطوره 9- شرح اضافۀ اساطیری با مثال 10- شرح تشبیه تلمیحی 11- توضیح اضافۀ تلمیحی با مثال 12- تعریف آرکی تایپ تعریف آرکی تایپ فصل ششم: کلیات هدفهای رفتاری 1- تعریف کنایه و ذکر اصطلاحات کنایه تعریف کنایه و ذکر اصطلاحات کنایه 2- شرح انواع کنایه به لحاظ مکنیّ عنه شرح انواع کنایه به لحاظ مکنیّ عنه شرح انواع کنایه به لحاظ مکنیّ عنه 3- توضیح کنایه قریب و بعید توضیح کنایه قریب و بعید توضیح کنایه قریب و بعید سر کیسه را نمی توان با برگ گندنا محکم بست * برگ گندنا محکم نیست و زود پاره می شود * پس سر کیسه باز است. باز بودن سر کیسه کنایه از بخشنده بودن است. 4- شرح تلویح و ایما و رمز شرح تلویح و ایما و رمز 2- ایماء وسائط اندک و ربط بین معنی اول و دوم آشکار است.از این رو ایماء عکس تلویح است. ایماء رایج ترین نوع کنایه است: رخت بربستن = سفر کردن و رفتن سپر افکندن = تسلیم شدن »» شرح تلویح و ایما و رمز 5- توضیح تعریض 6- توضیح فرق کنایه و استعارۀ مرکب توضیح فرق کنایه و استعارۀ مرکب فصل هفتم: کلیات هدفهای رفتاری 1- درک محدودۀ علم بیان درک محدودۀ علم بیان 2- توضیح اسناد مجازی توضیح اسناد مجازی توضیح اسناد مجازی نام منبع و مؤلف: معانی و بیان 2، دکتر سیروس شمیسا، انتشارات دانشگاه پیام نور 1383 منبع:http://wikipages.persianblog.ir
کلیات
مجاز
تشبیه
استعاره
استعاره گونه ها
کنایه
خاتمه در علم بیان
آشنایی با مباحث بنیادی علم بیان از قبیل مجاز، تشبیه، استعاره، کنایه و مسائل نوین بلاغت امروزی از قبیل سمبل، تمثیل، اسطوره، آرکی تایپ
درس معانی و بیان از دروس پایه دوره کارشناسی زبان و ادبیات فارسی می باشد
هدف کلی: آشنایی با مقدمات علم بیان
1- توضیح سبک ادبی
2- توضیح موضوع علم بیان
3- تعریف علم بیان
4- توضیح ادای معنای واحد به طرق مختلف
5- ذکر فایده علم بیان
6- شناخت قرینه و اقسام آن
7- توضیح متدولوژی ادبیات
سبک ادبی نگرشی احساسی و مخیل ( خیال انگیز) به جهان درون و بیرون است که با زبانی احساسی (عاطفی) و مخیل ( تصویری) همراه است. در چنین زبانی معمولاً واژه ها و جملات در معنای عادی و اصلی خود به کار نمی روند مثلاً نظامی «نرگس» را به عنوان اسمی از برای ستاره به کار برده است؛ به جای خورشید نیز «گل زرد» گفته است:
موضوع علم بیان بحث و بررسی تصویرهای شاعرانه است. در قدیم بررسی این تصویرها را در چهار مقوله مجاز و تشبیه و استعاره و کنایه محدود کرده بودند، اما امروزه تصویرهای دیگری از قبیل: سمبل، اسطوره، صورت نوعی و ... در علم بیان مطرح است.
علم بیان ایراد معنای واحد به طرق مختلف است. مشروط بر این که اختلاف آن طرق ( شیوه های مختلف گفتار) مبتنی بر تخییل باشد، یعنی لغات و عبارات به لحاظ خیال انگیزی نسبت به هم متفاوت باشند. مثلاً به جای « صورت او زیباست» می توانیم بگوئیم: چهرۀ او مثل ماه است.
ادبیات دنیای ادای یک معنی به انحای مختلف است مشروط بر آن که آن اداها مخیّل باشند یعنی یک معنی را می توان به شیوه های مختلف خیال برانگیز گفت. مثال:
در طلوع خورشید:
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
( مراد از خسرو خاور، خورشید است )
آشنایی با شیوه های مختلف ادای معنای واحد و ابزارهای مختلف نقاشی در زبان و اینکه چگونه باید مراد شاعران را از واژه ها و عباراتی که در معنای اصلی خود به کار نرفته اند دریافت؟
قرینه نشانه و علامت کاربرد لفظ در معنای غیر حقیقی آنست. مثلاً ملک الشعراء بهار در شعری به جای هواپیما، عقاب گفته است اما به عنوان قرینه، لفظ «آهنین» را آورده است.
»»
««
قرینه بر دو قسم است: لفظی و معنوی
قرینه لفظی: دلالت می کند بر این که واژه یی از کلام در معنای دیگری به کار رفته است. مانند «آهنین» در مثال پیشین.
»»
««
قرینه معنوی یا حالی: فحوای کلام و شرایط و اوضاع و احوال است که به حکم عقل خواننده را به معنای ثانوی رهنمون می شود. مثلاً کسی می گوید: چه رفیق خوبی ؛در حالی که با توجه به اوضاع و احوال مقصود او رفیق بد است.
از آنجا که هر علم معیار و محک و روش و به اصطلاح متدولوژی (روش شناسی) خاصی دارد که آن علم را بدان وسیله می سنجند، متدولوژی ادبیات و معیار سنجش ضعف و قوت ادبیات علم بیان است و می توان گفت علم بیان دستور زبان ادبیات است.
هدف کلی: آشنایی با مبحث مجاز
1- تعریف مجاز
2- توضیح علائق مجاز با ذکر مثال
3- توضیح مجاز مرکب
کاربرد واژه است در معنای غیر حقیقی آن اما اولاً باید قرینه یی به دست داد تا مقصود آن فهمیده شود و ثانیاً باید بین معنای اولی (حقیقی) و ثانوی (مجازی) لغت رابطه یی وجود داشته باشد. در علم بیان به این رابطه «علاقه» می گویند. قدما مجاز را به شرعی و عرفی و عقلی و لغوی تقسیم کرده بودند.
علائق مهمی که در مجاز لغوی مطرح است بدین شرح است:
1- علاقۀ کلیت و جزئیت
بتوان کل را در معنی جزء یا جزء را در معنی کل به کار برد.
الف- ذکر کل و ارادۀ جزء ، مثال: سرم درد می کند، که مراد جزئی از سر مثلاً شقیقه است.
ب- ذکر جزء و اراده کل ، مثال: به سورۀ فاتحه، الحمد می گویند حال آن که الحمد جزوی از آن است.
2- علاقۀ حال و محل یا ظرف و مظروف
استعمال جای و جایگیر به جای هم
الف- ذکر محل و اراده حال ؛ مثال: شهری به استقبال او رفت : یعنی مردم شهر
ب- ذکر حال و اراده محل ؛ مثال: فلانی را چائی به دست دیدم: یعنی فنجان چای
3- علاقۀ لازمیت و ملزومیت
به کار بردن لازم و ملزومی به جای یگدیگر
مثال: آتش مرا گرم کرد: یعنی حرارت آتش.
راه می بینم در ظلمت، من پر از فانوسم. (سهراب سپهری) یعنی من پر از نور و روشنی هستم.
4- علاقۀ سببیت یا علت و معلولی
به کار بردن کننده و کنش به جای یکدیگر
الف: ذکر سبب (علت) و ارادۀ مسبب (معلول) مثال: او قلم خوبی دارد : یعنی نوشتۀ خوبی دارد.
ب- ذکر مسبَّب (معلول، کنش) و ارادۀ مسبِّب (باعث، کننده) مثال: آب را ببند : یعنی شیر آب را ببند.
5- علاقۀ عموم و خصوص
ذکر خاص و ارادۀ عام و یا بر عکس
الف: ذکر خاص و ارادۀ عام؛ مثال:
کدخدای زمانه چاکر او خواجۀ روزگار قنبر او
که مراد از قنبر که اسم خاص (بندۀ حضرت علی «ع») است در اینجا مطلق چاکر و بنده است.
ب- ذکر عام و ارادۀ خاص؛ مثال: پیغمبر فرموده است : که مراد پیغمبر اسلام (ص) است.
6- علاقۀ ماکان و مایکون
ما کان یعنی آن چه بود و ما یکون یعنی آن چه خواهد بود.
الف: ما کان
اسم و حال و صفت سابق کسی یا چیزی را بگوئیم و حال و وضع کنونی او را اراده کنیم. مثلاً به انسان، خاک یا مشتی آب و گل بگوئیم.
»»
««
ب- ما یکون
اسم و حال و صفت آتی کسی یا چیزی را بگوئیم و حال و وضع کنونی او را اراده کنیم. چنان که گاهی به دانشجوی طب، دکتر و به ستوان، سروان خطاب می کنند.
7- علاقۀ جنس
جنس چیزی را بگویند و خود آن چیز را اراده کنند و این از فروع مجاز به علاقۀ ما کان است. مانند اطلاق زر و سیم به دینار و درهم یا تخته به تابوت.
8- علاقۀ صفت و موصوف یا مضاف و مضافٌ الیه
الف- صفت جانشین موصوف محذوف می شود، یعنی موصوف را حذف می کنند و صفت را به جای آن به کار می برند. مثلاً مصطفی به معنی برگزیده که در اصل صفت پیغمبر اسلام است به عنوان اسم او به کار می رود.
»»
««
ب- مضافٌ الیه به جای تمام اضافه (مضاف و مضافٌ الیه) به کار می رود:
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟
گفتم ای خواجۀ عاقل هنری بهتر از این؟
که غم به معنی ایجاد غم است.
9- علاقۀ مجاورت
واژه یی به سبب مجاورت به جای واژۀ دیگری به کار رود مثل اطلاق عرب به ایرانی در محاورات برخی از مردم غرب.
10- علاقۀ قوم و خویشی
چنان که در مقام اظهار محبت، پدر به پسر خود پدر، و دائی به خواهر زادۀ خود دائی می گوید.
11- علاقۀ تضاد
به این معنی که واژه یی را درست در معنی ضد آن به کار برند و مثلاً به جای افتضاح بگویند: عالی، و به جای بد اقبالی بگویند: مژده
تضاد کامل را قدما از مقولۀ شباهت محسوب کرده و به این گونه مجاز، استعارۀ تهکّمیه می گفته اند.
12- علاقۀ شباهت
واژه یی را به مناسبت شباهت به جای واژۀ دیگر به کار برند، مثلاً به جای چشم، نرگس و به جای خورشید، گل زرد گویند.
این نوع مجاز مهم ترین نوع مجاز در ادبیات است و به آن مجاز بالاستعاره و به تخفیف استعاره گویند.
علاوه بر واژه ممکن است جمله یی نیز در معنای اصلی خود به کار نرود که به آن مجاز مرسل مرکب می گویند. چنانکه در علم معانی آمده چه بسا جملات خبری و انشائی که به جای هم به کار می روند، مثلاَ وقتی رودکی می گوید:
مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود
نبود دندان لابل چراغ تابان بود
»»
««
مراد او اخبار نیست بلکه اظهار حزن و تأسف است.
هرگاه در مجاز مرکب، علاقه، علاقۀ شباهت باشد به آن استعارۀ مرکب می گویند.
فرق مجاز مرکب ( و استعارۀ مرکب) با کنایه در این است که مجاز احتیاج به قرینه دارد حال آنکه در کنایه قرینه نیست یا پنهان و غیر صریح است.
هدف کلی: آشنایی با مبحث تشبیه
1- تعریف تشبیه
2- ذکر ارکان تشبیه
3- توضیح تشبیه مجمل و مفصل
4- توضیح تشبیه مؤکد و مرسل
5- تعریف تشبیه بلیغ
6- توضیح تشبیه به اعتبار طرفین آن ( حسی بودن و عقلی بودن)
»»
««
««
13- شرح زاویۀ تشبیه
14- شرح اضافۀ تشبیهی
15- غرض از تشبیه
16- توضیح انواع تشبیه به لحاظ شکل (ملفوف، مفروق،تسویه،...)
اصطلاح تشبیه در علم بیان به معنی ماننده کردن چیزی است به چیزی، مشروط بر این که آن مانندگی مبتنی بر کذب یا حداقل دروغ نما باشد، یعنی با اغراق همراه باشد. توضیح این که همین که می گوئیم ماننده کردن معنایش این است که آن دو چیز به هم شبیه نیستند و این ما هستیم که این شباهت را ادعا و برقرار می کنیم
»»
««
پس می توان در تعریف تشبیه گفت: تشبیه ادعای مانندگی بین دو چیز است: صورت او مثل ماه است.
تشبیه در صورت گسترده و کامل خود جمله یی است که چهار جزء دارد که به آن ها ارکان تشبیه می گویند: X از فلان نظر مانند Y است. به X مشبَّه، به Y مشبَّهٌ به، به «فلان نظر» وجه شبه و به مانند، ادات تشبیه می گویند.
اگر در ساختار جملات تشبیهی دقت کنیم متوجه می شویم که معمولاً وجه شبه را ذکر نمی کنند، زیرا کلام ادبی باید مخیّل باشد و اگر وجه شبه را ذکر کنند از مایه های تخییل و خیال ورزی کاسته می شود.در حقیقت فهمیدن تشبیه و به عبارت دیگر شعر و کلام ادبی درک همین وجه شباهت های پنهان و ادعائی است.
»»
««
به تشبیهی که وجه شبه در آن ذکر نشده باشد تشبیه مجمل و به تشبیهی که وجه شبه در آن ذکر شده باشد تشبیه مفصل گویند.
ممکن است در تشبیه، ادات تشبیه ذکر نشود که در این صورت به تشبیه، تشبیه مؤکد یا تشبیه بالکنایه یا تشبیه محذوف الادات می گویند، و اگر ادات تشبیه ذکر شود به تشبیه، تشبیه مرسل یا صریح می گویند.
تشبیهی که در آن نه وجه شبه ذکر شود و نه ادات تشبیه، تشبیه بلیغ نام دارد. اما دو رکن اساسی تشبیه، مشبّه و مشبّه به است که هیچگاه حذف نمی شوند.
تشبیه بلیغ = تشبیهی بدون وجه شبه و ادات تشبیه
تشبیه به اعتبار حسی و عقلی بودن مشبّه و مشبّهٌ به چهار حالت دارد. مراد از حسی اموری است که با یکی از حواس پنجگانه قابل درک باشند.
1- هر دو طرف تشبیه حسی هستند :
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود (سهراب سپهری)
حرفها : مشبَّه حسی چمن: مشبَّهٌ به حسی »»
««
2- مشبه عقلی، مشبَّه به حسی
همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف
همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش
وجود تو: مشبه عقلی گلبرگ طری: مشبًّه به حسی
»»
3- مشبه حسی و مشبَّه به عقلی
از نضر تئوری این نوع تشبیه نباید وجود داشته باشد، چون غرض از تشبیه این است که به کمک معلومی وضع مجهولی را در ذهن روشن کنیم یعنی به کمک مشبهٌ بهی که در صفتی اعرف و اجلی و اقوی از مشبه است حال و وضع مشبه را توصیف کنیم »»
««
و بدیهی است که عقلی همیشه نسبت به حسی اخفی است. از این رو در این گونه تشبیهات شاعر باید خود وجه شبه یی را که در نظر دارد ذکر کند و بدین ترتیب این گونه تشبیه همواره مفصل است و اگر مجمل باشد یا فهمیده نمی شود و یا فهم آن دقیق و متفقٌ علیه نیست. »»
««
مثال: فارغ از سودم و زیان چو عدم
طرفه بی سود و بی زیان که منم
من: مشبه حسی عدم: مشبه عقلی چو: ادات تشبیه
فارغ از سود و زیان بودن: وجه شبه
4- مشبه عقلی، مشبّهٌ به عقلی
این نوع تشبیه هم قاعدهً نباید وجود داشته باشد، زیرا از مشبه به عقلی، وجه شبه روشن و صریحی اخذ نمی شود تا حال مشبه را به کمک آن دریابیم. پس در این گونه تشبیه هم باید وجه شبه ذکر شود و اگر احیاناً وجه شبه را ذکر نکنند، مشبه به عقلی باید در صفتی بسیار معروف باشد. »»
««
مثال: مگر ذات تو جان است کش نداند فهم
مگر که وصف تو عقل است کش نیابد ظن
وجه شبه را که راه نیافتن فهم و در نیافتن ظن باشد ذکر کرده است. خرد همچو جان است زی هوشیار
خرد را چنین خوار مایه مدار
وجه شبه را ذکر نکرده، اما جان در عزیز بودن معروف است.
از فروع بحث تشبیهی که مشبّه به آن عقلی است بحث تشبیه خیالی و وهمی است.
تشبیه خیالی: تشبیهی است که مشبه به آن امری غیر موجود و غیر واقعی است که مرکب از دو جزء است اما تک تک اجزاء آن حسی و موجودند، مثل تشبیه چیزی به ماهی زرین یا دریای قیر که این هیأت ها وجود ندارند
««
اما چون اجزای آن ها محسوس و موجودند، روی هم رفته قابل تجسم و تصورند:
هوا چو بیشه الماس گردد از شمشیر
زمین چو پیکر مفلوج گردد از زلزال
یکی از حالات مهم تشبیه وقتی است که مشبّه به آن مرکب باشد. برای توضیح این مطلب به ناچار باید مختصری دربارۀ وجوه مقابل مرکب، یعنی مفرد و مقید سخن گوئیم.
مفرد: تصور و تصویر یک هیئت و یک چیز است: گل، جام
مقید: تصویر و تصور مفردی است که مقید به قیدی باشد، مثل جام بلورین، لؤلؤ منظوم »»
««
مرکب: هیأت منتزع از چند چیز است. مثلاً دزد مفرد اما دزدی که در حال بیرون آمدن از کمینگاه است و سرش خونین است مرکب است:
سر از البرز بر زد قرص خورشید
چو خون آلودی دزدی سر ز مکمن
»»
««
فرق مقید و مرکب
می توان گفت مقید یک چیز است که دربارۀ آن توضیحاتی داده می شود اما مرکب چند چیز است:
زندگی در آن وقت، صفی از نور و عروسک بود
مشبه که زندگی در آن وقت باشد مقید است زیرا سخن از یک چیز است: زندگی. اما مشبّه به که صفی از نور و عروسک باشد مرکب است زیرا سخن از چند چیز است.
مراد از وجه شبه تحقیقی آن است که مایه ها و زمینۀ شباهت مورد نظر تا حدودی حقیقهً در دو طرف تشبیه وجود داشته باشد مثل تشبیه لب یا گونه به گل سرخ به لحاظ سرخی که تا حدودی در لب و گونه وجود دارد.
»»
««
مراد از وجه شبه تخییلی آن است که مورد مشابهت در طرفین یا در یکی از آن ها خیالی و ادعائی باشد. مانند تشبیه کردن لاله به سوسن به این اعتبار که در سنن ادبی سوسن زبان دارد اما قادر به گفتن نیست.
وجه شبه دو گانه یا صنعت استخدام
گاهی وجه شبه در ارتباط با مشبه یک معنی و در ارتباط با مشبّه به معنی دیگری دارد و یک بار حسی و بار دیگر عقلی است.
مولوی می گوید: بر مثل زاهدان جمله چمن خشک بود
خشک که وجه شبه است دو معنای متفاوت حسی (در ارتباط با چمن) و عقلی (در ارتباط با زاهد) دارد.
وجه شبه مفرد: آن است که از یکی بیشتر نباشد، یعنی فقط یک مطلب است، مانند وجه شبه سرخی در تشبیه گل به آتش
وجه شبه متعدد: آن است که از یکی بیشتر باشد، یعنی چند مطلب جدا از هم، مانند وجه شبه لطافت و سرخی در تشبیه گونه به گل. »»
««
وجه شبه مرکب: هیأت حاصله از امور متعدد است و به اصطلاح منتزع از چند چیز است، یعنی تابلو و تصویری است که از مجموع جزئیات گوناگون حاصل می شود.
وجه شبه مرکب هنری ترین نوع وجه شبه است و از مشبّه به مرکب أخذ می شود.
مثال: »»
بنگر به ستاره که بتازد سپس دیو
چون زرّ گدازیده که بر قیر چکانیش
مشبه مرکب: تاختن ستاره به دنبال شیطان.
مشبّه به مرکب: زرّ گداخته یی که بر صفحه یی از قیر جاری است.
وجه شبه مرکب: حرکت عمودی جسمی روشن در صفحۀ گستردۀ تاریکی.
تشبیهی را که وجه شبه آن مرکب باشد در برخی از کتب بیانی تشبیه تمثیل گفته اند اما بین آن ها فرق است: در تشبیه تمثیل، مشبّه به مرکب باید جنبۀ مثل یا حکایت داشته باشد. در این نوع تشبیه، مشبه امری معقول و مرکب است که برای تقریر و اثبات آن مشبّه بهی مرکب و محسوس ذکر می شود:
آگاه نیست آدمی از گشت روزگار
شادان همی نشیند و غافل همی رود »»
««
ماند بر آن که باشد بر کشتی یی روان
پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود
مشبه: آگاه نبودن آدمی از گذشت زمان و غفلت و شادمانی او.
مشبه به :نشستن آدمی در کشتی و تصور او بر این که او ساکن است و ساحل حرکت می کند.
وجه شبه: غفلت حاصل از توهم و ظاهر بینی.
هر قدر زاویۀ تشبیه بازتر باشد، یعنی ربط بین مشبه و مشبّه به دورتر باشد، تشبیه هنری تر است و در اصطلاح به آن تشبیه غریب می گویند مثل تشبیه شقایق به اجاق به صورت اضافۀ تشبیهی: اجاق شقایق مرا گرم کرد
اما هر قدر زاویۀ تشبیه تنگ تر باشد، یعنی ربط و شباهت بین مشبه و مشبّه به واضح تر و نزدیک تر باشد، تشبیه غیر هنری است و به آن تشبیه مبتذل گویند مثال: قد سرو
اضافۀ تشبیهی، تشبیهی است که در آن مشبه و مشبه به، به هم اضافه شده باشند و در این صورت ادات تشبیه و وجه شبه محذوف است. به این گونه تشبیه، تشبیه بلیغ می گویند زیرا این تشبیه هم مجمل است و هم مؤکد.مثل قد سرو (اضافۀ مشبه، به مشبّه به) یا لعل لب (اضافۀ مشبّه به، به مشبه) »»
««
اضافۀ تشبیهی از جهت ساخت دو نوع است:
1- اضافۀ مشبه، به مشبه به: لب لعل، قد سرو
2- اضافۀ مشبه به، به مشبه: لعل لب، کانون سینه
»»
««
1- اضافۀ تلمیحی: نوعی اضافۀ تشبیهی است که فهم وجه شبه آن موقوف به آشنایی با داستانی باشد، مثل «مصر عزت» که در آن عزت با توجه به داستان یوسف به مصر تشبیه شده است
2- اضافۀ سمبلیک: و آن وقتی است که مشبه (مضاف) سمبل یا نشانۀ مشبّه به (مضافٌ الیه) باشد، مثل «عقاب جور» که عقاب خود سمبل جور است.
غرض از تشبیه روشن و تصویری کردن وضعیت و موقعیت مشبه است. تشبیه بیان مخیل حال مشبه است و این بیان حال همواره با اغراق همراه است. همین که می گوئیم «قد او مانند سرو است» قد او را اولاً به صورت درخت سرو در ذهن نقاشی و مجسم می کنیم و ثانیاً مرتکب اغراق می شویم زیرا قد هیچکس به بلندی سرو نیست.
1- تشبیه ملفوف:
چند مشبه (حداقل دو تا) جداگانه ذکر شود و سپس مشبّه به های هر کدام به ترتیب گفته شود. این گونه تشبیه مبتنی بر صنعت لف و نشر است:
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
مشبه ها روی دوست و دل دشمنان و مشبه به ها چراغ مرده و شمع آفتاب است (لف و نشر مشوش)
2- تشبیه مفروق:
در تشبیه مفروق هم چند مشبه و مشبّه به داریم، اما هر مشبه با مشبه به خود همراه است. منوچهری در وصف اسب گوید:
ساق چون پولاد، پی همچون کمان، رک همچو زه
سم چو الماس و دلش چون آهن و تن همچو سنگ
3- تشبیه تسویه:
برای چند مشبه یک مشبّه به بیاورند، یعنی آن چند مشبه را به لحاظ حکمی (وجه شبه) یکسان و مساوی در نظر بگیرند:
نقش خورنق است همه باغ و بوستان
فرش ستبرق است همه دشت و کوهسار
عمعق
4- تشبیه جمع:
عکس تشبیه تسویه است یعنی برای یک مشبه، چند مشبّه به می آورند:
من اگر خارم اگر گل چمن آرائی هست
که به هر شیوه که می پروردم می رویم
حافظ
5- تشبیه معکوس یا مقلوب:
6- تشبیه مضمر:
تشبیه مضمر به معنی تشبیه پنهان است. در این نوع تشبیه ظاهراً با ساختار تشبیهی مواجه نیستیم ولی مقصود گوینده تشبیه است. مانند این بیت حافظ:
چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک
که نقش خال نگارم نمی رود ز ضمیر
که به طور پوشیده خال نگار به سیاهی درون لاله تشبیه شده است.
7- تشبیه مشروط:
شباهت بین مشبه و مشبّه به در گرو شرطی است. ادات شرط «اگر» است.
روی او ماه است اگر بر ماه مشک افشان شود
قد او سرو است اگر بر سرو لالستان بود
8- تشبیه تفضیل:
نخست مشبه را به چیزی تشبیه کنند و سپس از گفتۀ خود عدول کرده، مشبه را بر مشبّه به ترجیح نهند
یکی دختری داشت خاقان چو ماه
کجا ماه دارد دو زلف سیاه
از نظر معنی بین تشبیه مشروط و تشبیه تفضیل فرقی نیست و گاهی این دو را با هم می آورند.
هدف کلی: آشنایی با مبحث استعاره
1- تعریف استعاره
2- توضیح قرینۀ صارفه
3- ذکر اصطلاحات خاص استعاره
4- تعریف استعارۀ مصرحه و اقسام سه گانه آن
5- شرح استعارۀ مکنیۀ تخییلیه با ذکر مثال
6- توضیح پرسونیفیکاسیون
7- توضیح آنیمیسم »»
8- شرح استعارۀ تبعیه
9- دربارۀ تناسی در تشبیه و حقیقت ادعائی
10- توضیح استعارۀ قریب و بعید
11- توضیح استعارۀ وفاقیه و عنادیه و تهکّمیه
12- شرح استعارۀ مرکب
13- شرح هدف از استعاره
استعاره در لغت مصدر باب استفعال است یعنی عاریه خواستن لغتی را به جای لغت دیگری.
استعاره را می توان از تشبیه بیرون آورد بدین ترتیب که از جملۀ تشبیهی، مشبه و وجه شبه و ادات تشبیه را حذف کنیم به نحوی که فقط مشبّه به باقی بماند، به این مشبّه به استعاره می گویند.
استعاره محتاج به قرینه است، از این رو استعاره در جمله به کار می رود تا معلوم شود که مراد معنای اصلی کلمه نیست. اگر کسی بگوید شیری را دیدم و مراد او فرد شجاع باشد، شنونده مقصود را در نخواهد یافت
»»
««
زیرا در جمله قرینۀ صارفه یعنی قرینه یی که خواننده را از معنی اصلی واژه منصرف کند نیست. اما اگر بگوید شیری را در جبهه دیدم، جبهه قرینه است تا دریابیم که شیر در معنای اصلی خود به کار نرفته است.
در بحث استعاره به مشبه،مستعارٌ له و به مشبّه به، مستعارٌ منه و به لفظ استعاره،مستعار و به وجه شبه، جامع می گویند. مستعار و مستعارٌ منه عملاً یکی هستند
»»
««
اما مراد از مستعار لفظی است که به عنوان استعاره به کار می رود یعنی حروف فاقد معنی؛ و مراد از مستعارٌ منه مصداق یا مفهوم آن لفظ است. مثلاً لفظ سرو [ س ر و] مستعار و خود سرو یا صورت ذهنی آن، مستعارٌ منه است.
گفته شد که استعاره تشبیهی است که از آن فقط مشبّه به باقی مانده است. مانند لعل که استعاره از لب است. به این نوع استعاره، استعاره مصرحه یا تصریحیه یا محققه یا تحقیقیه می گویند. این نوع از استعاره بر سه قسم است:
»»
««
1- استعارۀ مصرحۀ مجرده
فرمول آن: مشبه به + یکی از ملائمات (صفات) مشبه
مثال: سرو چمان در این مثال چمان قرینه است که متوجه شویم سرو در معنای اصلی خود به کار نرفته است. چمیدن یکی از ملائمات مشبه (معشوق) است.
»»
««
2- استعارۀ مصرحۀ مرشحه
فرمول: مشبه به + یکی از ملائمات مشبه به
یعنی مشبه به را همراه با یکی از ملائمات خود آن مشبه به ذکر کنیم. مثال:
طاووس بین که زاغ خورد و آن گه از گلو
گاورس ریزه های منقا برافکند
»»
««
طاووس استعاره از ذغال برافروخته و زاغ استعاره از ذغال سیاه و گاورس ریزه (دانه های ارزن) استعاره از جرقه های آتش است. قرینه «خوردن» است. خوردن و گلو و گاورس ریزه از ملائمات مشبه به یعنی طاووس و زاغ هستند.
»»
3- استعارۀ مصرحۀ مطلقه
فرمول آن: مشبه به + ملائمات مشبه به و مشبه
یعنی مشبه به را ذکر کنیم وبا آن هم از ملائمات مشبه به و هم از ملائمات مشبه چیزی بیاوریم. مثال:
چو پر بگسترد عقاب آهنین
شکار اوست شهر و روستای او
»»
««
عقاب به قرینۀ آهنین مستعارٌ منه (مشبه به) است و مستعار له ( مشبه) هواپیماست. آهنین از ملائمات مشبه است و پر گستردن از ملائمات مشبه به.
فرمول: مشبه + یکی از ملائمات مشبه به
««
این استعاره از نظر شکل بر دو نوع است:
1- به صورت اضافه که به آن در دستور زبان اضافۀ استعاری می گویند: رخسار صبح، روی گل. اضافۀ استعاری گاهی به صورت صفت و موصوف است: عزم تیز گام، مرگ تیز دندان
»»
««
2- به صورت غیر اضافی که در آن بین مکنیه و تخییلیه فاصله است.
هزار نقش بر آرد زمانه و نبود
یکی چنان که در آیینۀ تصور ماست
زمانه را در ضمیر خود مکنیاً به نقاشی یا بازیگری تشبیه کرده و سپس برای آن نقش برآوردن را تخییل کرده است.
چنان که قبلاً اشاره شد در استعارۀ مکنیۀ تخییلیه، مشبّه به که ذکر نمی شود در غالب موارد انسان است: دست روزگار. غربیان به این نوع personification می گویند که در فارسی به تشخیص ترجمه شده است
»»
««
و می توان به آن انسانوارگی یا استعارۀ انسان مدارانه یا انسانواره یا جاندار پنداری و نظایر آن نیز گفت. در این نوع استعاره گاهی مشبه به محذوف حیوان است مثل چنگال مرگ.
اما گاهی ممکن است مشبه به اصلاً غیر ذی روح باشد که در این صورت اصطلاح پرسونیفیکاسیون بر آن صحیح نیست.
آنیمیسم یا جاندار انگاری
در تفکر بشر قدیم که هنوز در ادبیات زنده و رایج است همه چیز جاندار بوده است: باد می آمد و شب می رفت. این موارد با امکانات علم بیان سنتی به استعارۀ مکنیۀ تخییلیه تعبیر و تفسیر می شوند حال آن که در برخی از موارد چنین راه حلی مقنع به نظر نمی رسد.
»»
««
مثلاً وقتی فروغ می گوید: «سلام ای شب معصوم» آیا می توان گفت که شب را به انسانی تشبیه کرده و سپس یکی از صفات او را که معصوم بودن باشد با مشبه ذکر کرده است؟
»»
««
در این گونه موارد بهتر و پذیرفتنی تر آن است که بگوئیم خود شب جانداری مستقل انگاشته شده است که می تواند فی المثل معصوم یا دژ آیین باشد.
توضیح این موارد با استعارۀ مکنیۀ تخییلیه نادلپذیر و احیاناً مضحک است اما توضیح و تفسیر آن ها بر مبنای مجاز عقلی یا اسناد مجازی اشکالی ندارد.
استعاره اساساً در اسم است و به آن استعارۀ اصلیه می گویند. اما اگر استعاره در فعل باشد به آن استعارۀ تبعیه گفته می شود.
هزار نقش بر آرد زمانه و نبود
یکی چنان که در آیینۀ تصور ماست
»»
««
که نقش بر آوردن استعاره از بازیگری و رنگ ها و حالت های گوناگون داشتن است. چون فعل را به مصدر تأویل می کنیم تا جنبۀ اسمی داشته باشد یعنی فعل را به تبع اسم استعاره می خوانیم، به آن استعارۀ تبعیه می گویند.
در استعاره گوئی شاعر به یکباره فراموش کرده است که تشبیهی در کار بوده و او چشم را به نرگس تشبیه کرده است، این است که یکباره می گوید نرگس (تناسی تشبیه) : نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
»»
««
گوئی شاعر مدعی است که اصلاً یکی از معانی نرگس چشم است و یا نرگس نام دیگری برای چشم است لذا به ادعای او نرگس در معنای حقیقی خود به کار رفته است (حقیقت ادعائی)
استعاره از حیث جامع (وجه شبه) یا قریب است یا بعید
استعارۀ قریب: یعنی استعارۀ مبتذل و تکراری و آسان فهم، استعاره یی که در آن ربط بین مستعارٌ منه و مستعارٌ له آشکار باشد. مثل بت که در اصل استعاره از معشوق است اما به معنی معشوق فهمیده می شود. اسم دیگر استعارۀ قریب استعارۀ عامیۀ مبتذله است.
»»
««
استعارۀ بعید: بر عکس استعارۀ قریب جنبۀ هنری دارد و حاصل فعالیت ذهن خلاق هنرمند است نه تقلید او. در متون بلاغی به آن استعارۀ خاصیۀ غریبه نیز گفته اند:
طاووس بین که زاغ خورد و آن گه از گلو
گاورس ریزه های منقا برافکند
طاووس و زاغ و گاورس ریزه به ترتیب استعاره از آتش سرخ و ذغال سیاه و جرقه های آتش هستند.
استعاره وقتی وفاقیه است که جمع شدن مفهوم دو سوی تشبیه در یک تن بلا اشکال باشد مانند استعارۀ حیات از علم (علم همچون حیات است) که جمع شدن علم و حیات در یک تن متعارف و طبیعی است.
اما استعارۀ عنادیه وقتی است که جمع شدن مفهوم طرفین تشبیه در یک جا ممکن نباشد مانند استعارۀ زنده از مرده یی که از او آثار خیر به جا مانده باشد.
»»
««
از فروع استعارۀ عنادیه، استعارۀ تهکمیه است که در طنز به کار می رود. در این استعاره ربط بین مستعار له و مستعار منه کمال تضاد است نه شباهت و از این رو بهتر است آن را مجاز به علاقۀ تضاد بخوانیم0 مثال: فَبَشِّرْهُم بِعذابٍ الیم خداوند به پیغمبر می فرماید که کافران را به عذاب سخت مژده ده حال آن که کسی را به عذاب مژده نمی دهند.
علاوه بر مجاز بالاستعارۀ مفرد مجاز بالاستعارۀ مرکب هم داریم و آن استعاره در جمله است یعنی با مشبه بهی سر و کار داریم که جمله است، جمله یی که در معنای حقیقی خود به کار نرفته و به علاقۀ شباهت معنای دیگری را افاده می کند.
تیر باران سحر دارم سپر چون نفکند
این کهن گرگ خشن بارانی از غوغای من
که تیر باران سحر کردن استعاره از آه کشیدن است. »»
««
از آنجا که استعارۀ مرکب معمولاً جنبۀ ارسال المثل یا ضرب المثل دارد به آن استعارۀ تمثیلیه هم می گویند، مانند: آب در هاون کوبیدن
هدف از استعاره مانند تشبیه بیان مخیل مشبه است، یعنی مصور و مجسم کردن آن در ذهن که همیشه با اغراق یعنی افراط و تفریط همراه است. منتهی به سبب تناسی تشبیه و حقیقت ادعائی اغراق در استعاره نسبت به تشبیه بسی فراتر است.
هدف کلی: آشنایی با مفهوم سمبل، تمثیل، اسطوره و آرکی تایپ
1- تعریف سمبل و فرق آن با استعاره
2- توضیح سمبل های عمومی و خصوصی
3- ذکر چند نمونه از سمبلیسم عرفانی
4- شرح اضافۀ سمبلیک
5- تعریف تمثیل
6- تعریف فابل
7- شرح پارابل و اگزمپلوم »»
8- تعریف اسطوره
9- شرح اضافۀ اساطیری با مثال
10- شرح تشبیه تلمیحی
11- توضیح اضافۀ تلمیحی با مثال
12- تعریف آرکی تایپ
سمبل symbol را در فارسی رمز و مظهر و نماد می گویند. سمبل نیز مانند استعاره ذکر مشبه به و اردۀ مشبه است منتهی با دو فرق:
1- مشبه به در سمبل صریحاً به یک مشبه خاص مشخص دلالت ندارد، بلکه دلالت آن بر چند مشبه نزدیک به هم و به اصطلاح هاله ای از معانی و مفاهیم مربوط و نزدیک به هم است. مثلاً زندان در شعر عرفانی سمبل تن و دنیا و تعلقات دنیوی و امیال نفسانی است.
»»
2- در استعاره ناچاریم که مشبه به را به سبب وجود قرینۀ صارفه حتماً در معنای ثانوی دریابیم اما سمبل در معنای خود نیز فهمیده می شود:
تمام روز در آیینه گریه می کردم
آیینه رمز خاطرات و دل و ذهن و فکر است و علاوه بر این معنای خود آیینه را هم دارد
سمبل بر دو نوع است:
1- سمبل های قراردادی یا عمومی
که سمبل های به اصطلاح مبتذل هستند، یعنی به سبب تکرار دلالت آنها بر یکی دو مشبه صریح و روشن است و غالباً مانند استعاره بر یک مشبه دلالت دارند. مثال:
میخانه = محل روحانی
بهار= جوانی و تجدید حیات »»
««
2- سمبل های خصوصی یا شخصی
سمبل های خصوصی حاصل وضع و ابتکار شاعران و نویسندگان بزرگ است و معمولاً در ادبیات قبل از آنان مسبوق به سابقه نیست و از این رو برای خوانندگان تازگی دارد و فهم آن ها دشوار است. مولانا خورشید را سمبل شمس تبریزی و خدا و هم چنین شیر را سمبل خدا و ولی الله قرار داده است.
منطق الطیر عطار اثری است سمبلیک و اینک چند نمونه:
دیو را در بند و زندان بازدار
تا سلیمان را تو باشی رازدار
دیو را وقتی که در زندان کنی
با سلیمان قصد شادروان کنی
دیو= نفس و تن سلیمان= خدا و روح
شادروان= بساط الهی و شاهی، معنویت و روحانیت
اضافۀ سمبلیک، اضافۀ سمبل به معنای آن سمبل است (اضافۀ مشبّه به، به مشبه). یعنی مضاف، سمبل مضاف الیه است مثل عقاب جور در این مصراع حافظ:
عقاب جور گشوده است بال در همه شهر
عقاب سمبل جور و تیز پروازی است.
تمثیل (allegory) هم حاصل یک ارتباط دوگانه بین مشبه و مشبه به است. در تمثیل هم اصل بر این است که فقط مشبه به ذکر شود و از آن متوجه مشبه شویم. اما گاهی ممکن است مشبه هم ذکر شود: مثل کسانی که فقط به دنیا چسبیده اند مثل کسانی است که در رهگذر سیل خانه می سازند. در این صورت هم از مشبه و هم از مشبه به امر کلی تری را استنباط می کنیم: »»
««
کسانی که به امور حقیر و ناپایدار مشغولند و عاقبت را نمی بینند از کار خود بهره یی نمی برند.
معروف ترین قسم تمثیل، تمثیل حیوانی است که فرنگیان به آن فابل (fable) می گویند و آن را یکی از انواع ادبی می دانند. در فابل قهرمانان حکایت جانورانند که هر کدام ممثّل تیپ یا طبقه یی هستند. مثلاً در کلیله و دمنه شیر ممثل (مظهر) شاهان و حاکمان است.
در کتب غربیان از دو نوع تمثیل (جز فابل) سخن رفته است که از انواع تمثیل غیر حیوانی هستند:
1- پارابل parable یا مثل گوئی
پارابل روایت کوتاهی است که در آن شباهت های جزء به جزء بسیاری با یک اصل اخلاقی یا مذهبی یا عرفانی وجود دارد و از این رو معمولاً از زبان پیامبران و عارفان و مردان بزرگ شنیده شده است. »»
««
2- نوع دیگر تمثیل اگزمپلوم exemplum یا داستان – مثال (مثال داستانی) است. اگزمپلوم داستان تمثیلی کوتاهی است که شهرت بسیار داشته باشد و شنونده به محض شنیدن تمام آن و حتی قسمتی از آن فوراً متوجه مشبه یا منظور باطنی گوینده و یک نتیجۀ اخلاقی شود.
اسطوره (myth) داستانی است که در اعصار قدیم برای بشر باستانی معنائی حقیقی داشته است ولی امروزه در معنای لفظی و اولیۀ خود حقیقت محسوب نمی شود و بشر امروزی به آن باور ندارد. از دیدگاه علم بیان اسطوره مشبه بهی است که باید مشبه محذوف آن را با تخیل یا قرائن تاریخی و مردمشناسی و جامعه شناسی دریافت.
بسیاری از تعبیرات و اضافاتی را که ما امروزه در علم بیان تشبیهی یا استعاری می دانیم در عصر اساطیر جنبۀ تساوی و همانی داشته است. مثلاً ما «مرغ روح» را اضافۀ تشبیهی درمی یابیم اما به احتمال قوی بشر کهن روح را واقعاً پرنده یی یا در حکم پرنده یی می دانسته است.
تشبیه تلمیحی تشبیهی است که درک وجه شبه آن در گرو آشنایی با اسطوره و داستانی باشد:
شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک
چو بیژن در میان چاه او من
مشبه به چاه بیژن است که در داستان یا اسطورۀ بیژن و منیژه به تنگی و تاریکی توصیف شده است.
اضافۀ تلمیحی
اضافه یی است که درک وجه شبه آن و در نتیجه درک آن موقوف به آشنایی با داستان یا اسطوره ئی باشد مثل اضافۀ «یوسف جان» در بیت زیر:
کدام دلو فرورفت و پر برون نامد
ز چاه، یوسف جان را چرا فغان باشد
که درک آن موقوف به آشنایی با داستان یوسف می باشد.
آرکی تایپ archetype که در فارسی به کهن الگو، صورت نوعی، سنخ های باستانی، نمونه های ازلی، صور ازلی و صور اساطیری ترجمه شده است در روانشناسی آن قسمت از محتویات موروثی ناخود آگاه جمعی است که همیشه و در همه جا به شکل ثابتی بروز می کند و نشانگر آرمان و اندیشۀ بخصوصی است.
»»
««
مثلاً عبور از آب کهن الگوی مرگ، تولد دوباره، رسیدن به قدرت و به طور کلی انتقال از یک مرحله به مرحلۀ دیگر است.
هدف کلی: آشنایی با مبحث کنایه
1- تعریف کنایه و ذکر اصطلاحات کنایه
2- شرح انواع کنایه به لحاظ مکنیّ عنه
3- توضیح کنایه قریب و بعید
4- شرح تلویح و ایما و رمز
5- توضیح تعریض
6- توضیح فرق کنایه و استعارۀ مرکب
کنایه ذکر مطلبی و دریافت مطلب دیگر است. به عبارت دیگر کنایه ذکر جمله یا عبارتی است که به جای معنی ظاهری مراد یکی از لوازم معنی آن است. به الفاظ و معنای ظاهری، مَکنیّ به و به معنای مقصود، مَکنیّ عنه می گویند. مثلاً در جملۀ «در خانه اش همیشه باز است»
»»
««
مراد این است که او مهمان نواز و بخشنده است، زیرا یکی از لوازم مهمان نواز بودن این است که در خانۀ شخص بر روی مردم باز باشد. باز بودن در خانه مَکنیّ به و مهمان نواز بودن مَکنیّ عنه است.
کنایه از حیث دلالت مکنی به ، به مکنی عنه بر سه قسم است:
1- کنایه از موصوف (اسم)
مکنی به، به لحاظ دستور زبان، صفت یا مجموعۀ چند صفت یا جمله و یا ترکیبی وصفی (صفت و موصوف) و یا ترکیب اضافی (مضاف و مضاف الیه) یا بدلی (مضاف و مضاف الیه) است که باید از آن متوجه موصوفی (مکنی عنه) شد یعنی وصف اسمی را بگوئیم و از آن خود اسم را اراده کنیم: »»
««
مثلاً از بیت الرب (خانۀ خدا) متوجه دل و از آزادۀ تهیدست متوجه درخت سرو شویم.
2- کنایه از صفت
مکنی به صفتی (به لحاظ دستور زبان) است که باید از آن متوجه صفت دیگری (مکنی عنه) شد. مثلاً از بی نمک، بی مزه و از سرافکنده، خجل را می فهمیم.
»»
««
3- کنایه از فعل یا مصدر
فعل (گروه فعلی) یا مصدری (مصدر مرکب) (مکنی به) در معنای فعل یا مصدر دیگری ( مکنی عنه) به کار رفته باشد
و این رایج ترین نوع کنایه است.
دست کفچه کردن = گدائی کردن
دست شستن از کاری = ترک آن کار کردن
کنایه به لحاظ انتقال معنای مقصود یا قریب است یا بعید
کنایه قریب آن است که ربط بین لازم و ملزوم به آسانی فهمیده شود و در نتیجه انتقال از مکنی به به مکنی عنه به آسانی صورت گیرد مثل چشم بر چیزی داشتن که کنایه از امید داشتن و منتظر بودن است
»»
««
کنایه بعید آن است که به آسانی ربط بین مکنی به و مکنی عنه معلوم نباشد و این معمولا وقتی است که بین آن دو چندین واسطه باشد مثلا نظامی می گوید :
بزرگی بایدت دل در سخا بند
سر کیسه به برگ گندنا بند
که در آن واسطه ها عبارتند از: »»
««
1- تلویح
وسائط میان لازم و ملزوم متعدد باشد و این امر معمولاً فهم مکنی عنه را دشوار می کند. در کتب سنتی معمولاً کثیر الرماد و مهزول الفصیل و جبان الکلب را مثال می زنند :
کثیر الرماد = زیادی خاکستر = زیادی پخت و پز = زیادی غذا = کثرت مهمان = بخشندگی.
»»
««
««
3- رمز
وسائط در آن خفی است به طوری که می توان گفت اصلاً نمی توانیم وسائط را دریابیم و در نتیجه انتقال از معنی ظاهر به باطن دشوار و گاهی غیر ممکن است. مانند عریض القفا به معنی کودن، و ناخن خشک به معنی خسیس.
تعریض جمله یا عبارتی است اخباری که مکنی عنه آن هشدار به کسی یا نکوهش و یا سخره کردن باشد، و از این رو مخاطب را آزرده می کند و در عرف می گویند فلانی به فلانی گوشه زد. مانند تعریض شخصی به خاقانی که عنصری شاعر بسیار توانایی بود.
فرق کنایه و استعارۀ مرکب در این است که استعارۀ مرکب مجاز است و لذا جمله قرینۀ صارفه یی دارد که به خواننده می گوید کلام در معنای اصلی خود به کار نرفته است مانند آب در هاون کوبیدن یا تکیه بر آب زدن که به حکم عقل در معنای اولیه فهمیده نمی شود
»»
««
اما در کنایه قرینه یی که دال بر معنای ثانوی باشد وجود ندارد مثلا وقتی می گوییم فلانی دَرِ خانه اش باز است ممکن است واقعا مراد این باشد که کسی دَر خانه خود را باز گذاشته باشد.
هدف کلی: دریافت محدودۀ علم بیان
1- درک محدودۀ علم بیان
2- توضیح اسناد مجازی
محدودۀ علم بیان تا آنجاست که بین دو معنی (دو طرف) که یکی حاضر است و دیگری غایب، انتقال ذهنی صورت گیرد و بتوان از معنی حاضر که در الفاظ بیان شده است به معنای پنهان رسید.
»»
««
این انتقال از حاضر به غایب در تمام مباحث علم بیان وجود دارد. تنها مورد استثنا به ظاهر تشبیه است اگر وجه شبه ذکر شود. به همین دلیل بهترین تشبیه از نظر تئوری علم بیان تشبیهی است که وجه شبه در آن ذکر نشود تا ربط بین حاضر و غایب با تخیل دریافت شود.
اسناد مجازی اسناد فعل به فاعل غیر حقیقی یا اسناد صفت غیر متعارف به موصوف و به طور کلی اسناد غیر طبیعی و غیر متعارف مسند به مسندٌ الیه است.
مثال: ما جگر گوشۀ ابریم و پسر خواندۀ کوه سلام ای شب معصوم
»»
««
گفتگو با طبیعت نیز در حوزۀ اسناد مجازی است:
ای ابر گه بگریی و گه خندی
کس داندت چگونه ای و چندی؟
در تشبیهاتی که ادات تشبیه و وجه شبه ذکر نشده است (تشبیه بلیغ) کلام به لحاظ بحث اسناد مجازی نیز قابل توضیح است: »»
««
فلک بر سرم اژدهائی نگون
زمین زیر من شرزه شیر ژیان
فلک مثل اژدهائی نگون است (تشبیه) یا فلک اژدهائی نگون است (اسناد مجازی)
به اين اميد كه